نمیدونم چرا وقتی اینجا مینویسم اروم میشم با اینکه میدونم مخاطبم نمیخونه اصلا نمیدونه وبلاگی هست یا اصلا من یه وبلاگ دارم حتی توقع ندارم کسی بخونه پستامو فقط مینویسم که خودم بخونم که بدونم بهترین روزای جوونیم داره پای چیا حروم میشه و چشم رو هم بزارم شده ۳۰ سالم و حداقل ۱۰ سال از عمرمو پای چیزای بیخود گذروندم
برنامه دارم واسه زندگیم واسه ایندم تصمیم های جدی گرفتم که زندگیمو تغییر بدم
چه اهمیتی داره کسی که قرار نیست تو ایندت باشه حالا بهت زنگ میزنه یا ن
باهات حرف میزنه یا ن
دوستت داره یا ن
چه اهمیتی داره برای بودن با تو تلاش میکنه یا همزمان باتو رو مخ یکی دیگه کار میکنه
از همین ساعت و دقیقه به بعد این منم که دیگه اهمیت نمیدم حالا از این به بعد دیگرانن که باید براشون مهم باشه اگر اونا هم مهم نبود براشون به درک (به معنای واقعی کلمه)
نمیگم در اینده یه ادم مشهور میشم که همه منو میشناسن ولی یه ادمی میشم که از لحظه لحظه زندگیش استفاده کرده و حداقل خودم وقتی ۳۰ سالم شد و خواستم به ۱۰ سال اخر زندگیم فکر کنم از خودم راضی باشم نه اینکه کلی حسرت تو وجودم باشه
یه سوال: شما به دنیا اومدید که چی کار کنید؟عمیقا فکر کنید
و اینکه اگر ۲۰ سال بعد خواستید به الانتون فکر کنید حسرت میخورید یا افتخار میکنید ؟
اگه جوابتون اولیه اس تا دیر نشده شروع کنید ❤
اینکه ,میشم ,اهمیتی داره منبع
درباره این سایت